چرا مونیخ نرفتم؟ روایتی از یک انتخاب بین «سفر» و «سفره»

راستش رو بخواید، همه چیز آماده بود. برنامه ریخته بودم، ذوق داشتم و فکر می‌کردم حضورم توی مونیخ می‌تونه بخشی از صدای ما باشه. اما یه چیزی تهِ دلم آروم نمی‌گرفت. هر بار که اخبارِ داخل رو چک می‌کردم، هر بار که پیام‌های بچه‌های ایران رو می‌خوندم، یه حسِ سنگینی روی سینه‌م می‌نشست.

ما داریم اینجا برای «آزادی» فریاد می‌زنیم، ولی اون‌طرف، تو دلِ ایران، خیلی‌ها دارن برای «زنده موندن» می‌جنگن. وقتی می‌بینم پدری شرمنده بچه‌شه، وقتی می‌شنوم مادری برای شیرخشکِ نوزادش مونده، یا جوونی که تمامِ دغدغه‌ش شده نونِ شب، دیگه اون بلیط و هتل و سفر برام رنگ می‌باخت. با خودم گفتم: «فلانی! این پولی که می‌خوای خرجِ رفت و برگشت و اقامت کنی، اینجا شاید یه عددِ معمولی باشه، ولی تو ایران حکمِ «بقا» رو داره. حکمِ نجاتِ یه خانواده از فروپاشی.»

همین شد که تصمیمم رو گرفتم. قیدِ سفر رو زدم و هزینه‌ش رو فرستادم برای کسایی که خطِ مقدمِ این فشارن.

اما واکنش‌ها… عجیب بود! انتظار داشتم حداقل درک بشم، اما سیلِ فحش و ناسزا بود که سرازیر شد. یکی گفت «چپی هستی»، یکی گفت «سیاه‌بازی در میاری»، یکی گفت «وظیفه‌ی آخونده چرا تو میدی؟»، یکی هم گفت «داری گداپروری می‌کنی»! آخ که چقدر دلم گرفت… نه برای خودم، برای اینکه چقدر بعضی‌ها از واقعیتِ کفِ خیابون‌های ایران دور شدند.

رفیقِ من، عزیزِ من! اینکه من نخواستم پولم رو بدم به ایرلاین‌ و هتل‌های خارجی و خواستم بدم به هموطنِ خودم، اسمش نه چپی بودنه، نه شوآف. این اسمش انسانیته! هم‌وطنی که فکرش درگیرِ اجاره خونه و نونِ زن و بچه باشه، نایِ فریاد زدن نداره. آزادی رو «آدم‌های زنده» به دست میارن. من فقط خواستم نذارم این آدم‌ها زیرِ بارِ فقر له بشن. خواستم بهشون بگم: «تنها نیستید، ما حواسمون به سفره‌تون هم هست، نه فقط به شعارهاتون.»

من برای کسی تعیین تکلیف نکردم. هیچ‌وقت نگفتم و نمی‌گم که شما برید یا نرید. هر کسی آزاده روشِ مبارزه‌ی خودش رو انتخاب کنه. یکی با حضورش، یکی با قلمش، یکی هم مثلِ من با پر کردنِ جای خالیِ نون. من جلویِ کسی رو نگرفتم، فقط برای «سهمِ خودم» و «پولِ خودم» تصمیم گرفتم.

حرفم فقط یه چیزه: کاش وسطِ تمامِ هیاهوهای سیاسی و کنفرانس‌ها و میتینگ‌ها، اصلِ کاری رو فراموش نکنیم:

«مردمِ ایران»

مردمی که واقعی‌ان، نه اکانت‌های توییتر. مردمی که دردشون استخون‌سوزه. اگه شما هم مثلِ من دغدغه‌تون ایرانه، یادتون باشه که همبستگی فقط تو خیابون اومدن نیست؛ گاهی همبستگی یعنی نذاری برادرت جلویِ ظلمِ اقتصادی زانو بزنه.

من انتخاب کردم که امسال، جایِ اینکه تو مونیخ باشم، تو خونه‌های مردمم باشم؛ حتی شده به اندازه‌ی یک وعده غذا، یا یک ماه اجاره. و باور کنید هیچ سفری به اندازه‌ی حسِ «مفید بودن برای هموطن»، برام لذت‌بخش نبود.

مخلص

Comments

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *